آداب و رسوم سربندان : فرهنگ عروسی در سربندان قدیم | سربندان، قطعه ای از دل دماوند

سربندان، قطعه ای از دل دماوند

خانه / آداب و رسوم سربندان / آداب و رسوم سربندان : فرهنگ عروسی در سربندان قدیم

آداب و رسوم سربندان : فرهنگ عروسی در سربندان قدیم

در این مطلب قصد داریم فرهنگ عروسی در سربندان قدیم را برای شما توضیح دهیم.

برای خواندن این مطلب بسیار زیبا به ادامه مطلب بروید.

مراسم و مراحل ازدواج در سربندان:

اول: آشنایی و خواستگاری

در ایام قدیم ( حدود سی الی چهل سال قبل ) همه مردم سربندان همدیگر را می‌شناختند. دخترها و پسرها همه همدیگر را می‌شناختند. در آن ایام همه دخترها و پسرها معمولا از سن هفت سالگی به بعددر کلیه فعالیت‌های خانواده یک همکار جدی محسوب می‌شدند این فعالیت‌ها، شامل چرای گوسفندان در فصل بهار، چیدن کما در فصل بهار، دروی جو و گندم در فصل تابستان و چیدن خیار از مزرعه و در نهایت چیدن سیب زمینی و سیب درختی در پاییز می‌شد.

بنابراین در یک محیط کوچک روستایی که همه کودکان در خارج از منزل به خانواده کمک می‌کردند، آشنایی دخترها و پسرها با یکدیگر بسیار بدیهی بود و نه تنها با هم آشنا بودند بلکه با هم بزرگ شده بودند.

در برخی خانواده‌ها که به دلیل مکنت مالی بهتر، دخترها کار بیرون از منزل را انجام نمی‌دادند، پسرها می‌توانستند در جارو و آب پاشی‌های صبح و عصرگاهی کوچه مقابل درب منزل که معمولا در خانواده‌های دختردار به دلیل نظافت محله‌ای و نیز باور به ورود برکت به منزل توسط دخترها انجام می‌شد آن‌ها را بارها و بارها ببینند.

پیشنهاد ازدواج معمولا توسط مادر به پسر ارائه می‌شد و پسر که به صورت بدیهی همه دختران روستا را می‌شناخت نیازی به دیدن از طریق خواستگاری نداشت. لذا چنانچه پسر انتخاب مادر را تایید می‌کرد، ابتدا مادر به تنهایی به دیدن مادر دختر می‌رفت و به طور ضمنی خواستگاری می‌کرد. مادر دختر با پدر مشورت می‌کرد و پاسخ می‌داد و چنانچه داماد مورد پسند خانواده عروس قرار می‌گرفت، پاسخ مثبت از طریق مادر دختر به مادر پسر اعلام می‌شد. و زمان خواستگاری رسمی را تعیین می‌کردند.

دوم :مراسم بله برون “ اذن هل گردن ”

برای مراسم بله برون خانواده داماد تمام بزرگان فامیل را دعوت می‌کرد، در این میان پدربزرگها و مادر بزرگها، خاله‌ها و عمه‌ها با شوهرهایشان و عموها و دایی‌ها با زن‌هایشان و در برخی موارد فرزندان آنها جزء دعوت شدگان بودند. معمولا در همین مراسم بله برون خیلی از کدورت‌های قدیمی کنار گذاشته می‌شد و آشتی می‌کردند.

بزرگان فامیل گاهی شامل افراد معتبر طایفه نیز می‌شدند که می‌بایست همراه جماعت دعوت شده باشند.

در منزل پدر عروس هم به همین منوال تمام بزرگان فامیل دعوت شده و حضور داشتند.

معمولا بعد از شام دعوت شده‌های داماد در خانه ‌ایشان جمع شده و دسته‌جمعی به سمت منزل عروس راه می‌افتادند. گاهی در بین راه فرستادن صلوات و خواندن اشعار محلی توسط برخی افراد موجبات مسرت و شادی افراد را فراهم می‌کرد.

در خانه عروس بعد از احوالپرسی و تعارفات اولیه همه می‌نشستند و منتظر چای می‌شدند. در ایام قدیم معمولا داماد و عروس مجوز حضور در این جلسه را نداشتند و داماد در منزل خودشان می‌ماند و دل در دلش نبود که چه بشود. ولی در سالهای اخیر داماد حضور دارد.

دقایقی که از نشستن خانواده داماد می‌گذشت، خانواده عروس با چای پذیرایی می‌کردند البته در طرف مردانه معمولا پدر یا برادر عروس چای توزیع می‌کردند و در طرف زنانه مادر یا خواهر و خاله عروس.

چایی که پخش می‌شد، معمولا بزرگ خانواده داماد می‌پرسید: این چایی را به چه مناسبت می‌خوریم؟ ( واچویی یا ی چی یه ) . و اینگونه سر صحبت باز می‌شد.

در مراسم و جلسه بله برون موارد زیر تعیین تکلیف می‌شد .

– تعیین مقدار مهریه ( قباله ) شامل دو قسمت نقدینه و نسیه . مثلا : ده هزار تومان نسیه و هزار تومان نقد.

– تعیین زمان عقدکنان و عروسی

– تعیین میزان خرج بار ( کالاهایی که داماد هنگام عقدکنان و یا عروسی باید تحویل خانواده داماد می‌داد )

در بحث مهریه معمولا همه ساله یک عرفی در روستا تعیین می‌شد و دیگران هم تا سال بعد از آن تبعیت می‌کردند ولی چنانچه خانواده عروس برخلاف عرف اعداد و ارقام بالاتری را می‌گفتند جلسه به جدل می‌رسید و حتی ممکن بود خواستگاری به هم بخورد و به قهر تبدیل شود. همواره عرف شکنی در نگاه خانواده داماد گناه نابخشودنی بود، گرچه خانواده عروس به این عرف شکنی معمولا متمایل بود.

موضوع دیگری که در این جلسه اهمیت داشت، اینکه دعوت شده‌ها ( البته بزرگترها ) صاحب نظر بودند نه تماشاچی و اگر بزرگ فامیل آزرده می‌شد و برمی‌خاست همه باید بلند می‌شدند و جلسه را به هم می‌زدند. از طرفی اگر افراد می‌فهمیدند که احتمالا خانواده داماد و عروس موضوع مهریه را مخفیانه توافق کرده‌اند و بحث را هدایت می‌کنند تا به همان نتیجه برسند دلخوری شدیدی پیش می‌آمد و به جلسه آسیب جدی می‌زد.

در اینگونه موارد این جمله بزرگتر فامیل به یاد ماندنی است: شما که قبلا خودتان بریدید و دوختید ما را چرا مسخره خودتان کرده‌اید و به اینجا آورده‌اید؟ ( و گو بخ بری ی و دوروی ، چرا م مچل خ گری ی ؟)

و اگر جلسه به خوبی و خوشی پیش می‌رفت که در اکثر موارد هم اینطور بود نقل و نباتی خورده می‌شد، صلواتی فرستاده می‌شد و اگر فرد خوش صدایی در مجلس حضور داشت آوازی و دست و رقصی هم پایان مراسم را زیبا می‌کرد.

در اکثر موارد نتیجه جلسه روی یک برگ کاغذ ثبت و به امضای بزرگان فامیل می‌رسید.

سوم: عقد کنان (قندشکنی)

عقدکنان شامل دو بخش ثبت رسمی ازدواج در دفتر خانه و برگزاری جشن عقدکنان می‌شود، در بسیاری از موارد خانواده عروس و داماد توافق می‌کنند از برگزاری جشن عقدکنان پرهیز کنند. در این حالت خانواده عروس و داماد با مراجعه به دفاتر ازدواج در یک جمع خودمانی برنامه عقد را به اجرا در می‌آورند و سند ازدواج صادر می‌شود. معمولا در سند ازدواج مقدار مهریه هم بخش نقد و هم کل مهریه ثبت می‌شود. برای مثال: میزان مهریه برابر است با یک میلیون تومان وجه رایج که صد هزار تومان آن نقدا پرداخت می‌شود.

لازم به توضیح است که معمولا بخش نقد مهریه تماما صرف خرید جهیزیه می‌شد و داماد موظف بود حداکثر دو ماه قبل از زمان عروسی بخش نقد مهریه را به پدر داماد بپردازد..

چنانچه دو خانواده تصمیم به برگزاری مراسم عقد کنان ( در زبان محلی قند شکنی گفته می‌شد ) می‌گرفتند، معمولا تمام اهل روستا را دعوت می‌کردند، در این مراسم که معمولا رنگ و بوی زنانه داشت و مردان کمتر در آن شرکت می‌کردند، زنان روستا در جشن عقد کنان شرکت می‌کردند و به رقص و پایکوبی می‌پرداختند. در مراسم عقد کنان تنها ساز موجود دایره ( دف ) بود که توسط یکی از خانم‌ها نواخته می‌شد و با همان صدای دف رقص و آواز و پایکوبی انجام می‌گرفت.

هزینه مراسم جشن عقد کنان بعهده داماد بود و معمولا روز قبل از جشن کل مایحتاج مورد نیاز توسط داماد تامین می‌شد. در روز عقد کنان فامیلهای داماد در منزل داماد ناهار می‌خوردند و فامیل‌های عروس در منزل عروس، و بعد از ناهار خانواده و فامیل داماد برای شرکت در جشن به منزل عروس می‌رفتند. شرکت در مراسم جشن بعد از ظهر برای همه اهالی روستا آزاد بود و معمولا دعوت شده‌ها در پایان مراسم پولی را بعنوان هدیه به مادر عروس می‌دادند. هدایا و پولهای جمع شده در جشن عقدکنان متعلق به عروس بود.

فامیلهای نزدیک معمولا به جز پرداخت پول بعنوان هدیه، یک مجمعه شامل کله قند، ظرف مسی ماست، یک بسته چای، نقل و میوه‌های متنوع نیز بعنوان هدیه روی سر می‌گذاشتند و به منزل عروس می‌بردند و حاضرین در جشن با همین میوه‌ها پذیرایی می‌‌شدند.

ومعمولا نوع هدیه ها به نام افراد اعلام می‌شد و در برخی موارد برای هدیه بیشتر و بهتر دادن رقابت هم وجود داشت.

چهارم :مراسم عروسی

مراسم عروسی معمولا از صبح روز چهارشنبه شروع می‌شد و بعد از ظهر شنبه به پایان می‌رسید. صبح روز چهارشنبه مراسم عروسی در دو بخش انجام می‌شد.

بخش اول تقسیم خرج وبار:

بزرگان فامیل داماد به منزل عروس می‌رفتند و میزان خرج و بار شامل برنج، گوشت، روغن، میوه، قند، چای، کشک نسابیده، سیگار، توتون، نمک، زردچوبه، فلفل و ………..کلیه مواردی که خانواده عروس برای پذیرایی از میهمانهای خودشان لازم داشتند را تعیین می‌کردند و بعد از ظهر خرج وبار توافق شده را خانواده داماد به منزل عروس می‌بردند. چنانچه حجم خرج وبار کم بود معمولا با دست یا کول می‌گرفتند و می‌بردند ولی چنانچه حجم خرج وبار زیاد بود ممکن بود آن را بار الاغ، اسب یا قاطر کنند ببرند و همراه بار ساز و دهل هم نواخته می‌شد.

بخش دوم- رخت برشی:

در منزل داماد مراسم رخت برشی بر پا می‌شد. یک خیاط دعوت گرفته می‌شد و در حضور او اندازه لباس عروس وداماد گرفته می‌شد و خیاط مشغول دوختن لباس می‌شد. لباس داماد شامل کت و شلوار و پیراهن بود و لباس عروس شامل شلوار، پاچین ( پیراهن ) و چادر سفید. پس از دوخته شدن لباسها، همه لباسها تحویل خانواده عروس می‌شد. معمولا مراسم رخت برشی مدعو و تماشاچی هم داشت و گاهی با شادی و رقص و آواز نیز همراه بود.لازم به ذکر است تمام هزینه‌ها به عهده داماد بود. ولی کسانیکه به مراسم دعوت می‌شدند در پایان هدیه‌ای نقدی به مادر داماد می‌دادند.

لباس داماد در منزل عروس می‌ماند و صبح جمعه برای داماد ارسال می‌شد.

پنج شنبه

مراسم حنابندان:

مراسم حنابندان روز پنج شنبه قبل از غروب آفتاب شروع می‌شد. جوانهای فامیل، دوستها و آشنایان داماد و نیز جوانهای فامیل عروس جمع می‌شدند و داماد را به حمام ده می‌بردند. داماد دو ساقدوش داشت که یکی را ساقدوش بزرگ و دیگری را ساقدوش کوچک می‌گفتند. ساقدوش بزرگ متاهل و از دامادهای سال قبل ده بود و ساقدوش کوچک مجرد بود. ساقدوش بزرگ حکم راهنما و مشاور داماد را در تمام مراحل عروسی بعهده داشت و ساقدوش کوچک معمولا وظیفه پادویی و انجام کارهای مربوط به داماد را بعهده داشت.معمولا ساقدوش کوچک از بین جوانانی انتخاب می‌شد که در هفته‌های بعد عروسی داشتند. در راه رفتن به حمام افراد معمولا بی سروصدا داماد را به حمام می‌بردند.تعداد زیادی از جوانها همراه داماد به حمام می‌رفتند و در داخل حمام حنا درست می‌کردند و دست داماد را حنا می‌بستند، جوانهای دیگر هم حنا می‌گذاشتند تا بختشان باز شود و زودتر داماد شوند. معمولا حمام حنابندان را یکساعتی طول می‌دادند و گاهی در داخل حمام بزن و برقصی هم بر پا می‌شد.

همراه با غروب آفتاب اکثر افراد ده خود را به مقابل حمام می‌رساندند تا در خروج داماد از حمام به استقبال او بروند. حالا دیگر ساز و دهل هم مقابل در حمام آماده نواختن بود.

داماد که از حمام بیرون می‌آمد ساز ودهل به صدا درمی‌آمد و همه افراد صف می‌کشیدند تا به نوبت داماد را ببوسند. معمولا اولین نفری که داماد را می‌بوسید پدر داماد بود که اجازه می‌داد پس از بوس پدر به راه بیفتد.

در تمام مسیر تارسیدن به منزل داماد ساز و دهل نواخته می‌شد و هر جند قدم می‌ایستادند و به رقص می‌پرداختند، معمولا کسی میدان دار می‌شد و صدا می‌زد؛ کوچه، کوچه، همه کنار می‌رفتند و فضای جلوی داماد را باز می‌کردند و دو طرف می‌ایستادند و کسانیکه می‌خواستند برقصند وسط قرار می‌گرفتند و می‌رقصیدند. پس از اینکه رقصندگان خسته می‌شدند ، چند نفری با صدای بلند اعلام می‌کردند، های های های و با صدای بلند کل می‌زدند و افراد نزدیک به داماد معمولا پول و نقل روی سر داماد شاواش می‌کردند. کودکان خردسال ده معمولا پشت سر داماد می‌ایستادند و با زرنگی هنگام شاواش پول‌ها را جمع می‌کردند.

در بین راه حمام تا منزل معمولا به در هر خانه‌ای که داماد می‌رسید، زن خانه یک منقل اسپند را سر راه داماد قرار می‌داد و چنانچه از زنهای سالمند بودند چند دوبیتی هم با صدای بلند برای داماد می‌خواندند و در پایان شاواشی را بر سر داماد می‌ریختند. برخی از زنهای ده در دو بیتی خوانی استاد بودند و حضور آنها با منقل اسپند و دوبیتی خوانی موجب افتخار دامادها می‌شد.

صرف شام حنابندان:

فامیلهای نزدیک داماد و کسانیکه از طرف داماد دعوت شده بودند شام حنابندان را در منزل داماد می‌خوردند و فامیل‌های عروس در منزل عروس.

شام حنابندان معمولا شامل آبگوشت با ماست و سالاد شیرازی وآش کشک ( غذای ویژه اهالی سربندان ) و شیر برنج بود. قدیم ترها ماست چکیده هم سرو می‌شد.

مراسم جشن حنابندان:

بعد از صرف شام مراسم شادمانی و رقص و آواز مردانه در منزل داماد برگزرا می‌شد و مراسم زنانه در منزل عروس.

جوانها و مردان فامیل عروس هم به منزل داماد می‌رفتند و در مراسم پایکوبی و رقص و آواز شرکت می‌کردند. این مراسم معمولا درتابستانها از ساعت ۹شب شروع می‌شد و تا ساعت ۱۱ شب ادامه داشت.

مراسم حنابرون:

در ساعت ۱۱شب معمولا مراسم جشن را پایان می‌دادند و مراسم حنابرون به منزل عروس انجام می شد. معمولا دو مجمعه که روی مجمعه را با گل و برگهای سبز خنچه می‌بستند و درون آن را حنای آماده شده در چند بشقاب می‌گذاشتند و چند شمع نیز روی آن گذاشته و روشن می‌کردند را روی سر می‌گذاشتند و با به صدا درآمدن ساز و دهل به طرف منزل عروس راه می‌افتادند. به منزل عروس که می‌رسیدند بزرگان زن فامیل عروس ابتدا اجازه حنا گذاشتن روی دست عروس را نمی‌دادند و «رسوم» می‌خواستند.

مادر یا خواهر داماد باید ابتدا پولی به عروس می‌دادند و اجازه می‌گرفتند که حنا را بر دستان عروس بگذارند. دخترهای مجرد ده نیز به ویژه دوستان عروس سعی می‌کردند از حنای ویژه عروس بر دستان خود بگذارند تا بختشان باز شود و عروس سالهای بعد باشند.

طی زمان حنا گذاری بر دستان عروس که توسط زنهای خانواده داماد انجام می‌شد مردها بیرون می‌ایستادند و منتظر می‌ماندند و معمولا با چای پذیرایی می‌شدند. در پایان مجددا خانواده داماد با صدای ساز و دهل به خانواده داماد برمی‌گشتند و مراسم حنابندان به پایان می‌رسید

 

بردن عروس به حمام:

ساعت ۱۰ صبح عروس را به حمام می‌بردند. در راه رفت معمولا عروس همراه دو ساقدوش خود و دختران دوست و آشنا بدون سرو صدا به حمام می‌رفتند. ساعت ۱۱ صبح معمولا فامیلهای داماد به حمام می‌رفتند و عروس تا منزل ایشان مشایعت می‌کردند.

ناهار روز جمعه:

وعده اصلی غذای عروسی ناهار روز جمعه بود. برای ناهار روز جمعه معمولا تمام مردان ده برای صرف ناهار در منزل داماد دعوت می‌شدند. در سالهای دورتر وظیفه دعوت مردم را به کارگر حمام ده «دلاک ده» می‌سپردند و او در جمعه هفته قبل به منزل تک تک مردم ده می‌رفت و آن‌ها را برای ناهار عروسی دعوت می‌کرد.

برای دیگر وعده‌های غذایی در ایام عروسی معمولا تنها فامیل‌های نزدیک خانواده عروس و داماد دعوت داشتند.

اذان ظهر که گفته ‌می‌شد معمولا مردم به طرف منزل داماد به راه می‌افتادند. ظهر جمعه خانه تمام همسایه‌ها در اختیار خانواده داماد قرار می‌گرفت تا میهمانها در آنجا برای صرف ناهار بنشینند.

مردان خانواده عروس هم ناهار روز جمعه را در منزل داماد صرف می‌کردند و تنها زنهای فامیل عروس ناهار را در منزل عروس می‌خوردند. معمولا پدر عروس با احترام در جلو جمعیت قرار می‌گرفت و به خانه داماد می‌رفتند. میهمانهای رسیده را ابتدا در خانه داماد مستقر می‌کردند و سپس خانه‌های همسایه‌های نزدیک‌تر پرمی‌شدند تا به آخرین خانه و آخرین میهمان برسند.

میهمانها ابتدا با چای پذیرایی می‌شدند و پس از آن ناهار صرف می‌شد و معمولا از اولین خانه‌ای که پر شده بود سرو ناهار شروع می‌شد تا به خانه آخر و میهمانهای آخر می‌رسید.

ناهار در منزل داماد پخت می‌شد و معمولا چند مجمعه غذا نیز برای خانه عروس فرستاده می‌شد .

مراسم آرایش داماد:

ناهار همه افراد که داده می‌شد تخت آرایش داماد را مستقر می‌کردند و داماد و ساقدوش روی تخت یا صندلی‌های ویژه‌ای می‌نشستند و سلمانی ده صورت آنها و در صورت لزوم موهای آنها را اصلاح می‌کردند. روبروی داماد آینه و شمعدانی قرار داشت که داماد خود را درون آن می‌دید، معمولا در این مراسم هم رقص و پایکوبی جزئی انجام می‌شد. فامیلهای داماد و تعدادی از فامیل‌های عروس در این مراسم شرکت می‌کردند و هرکس به فراخور حال پولی را برای دستمزد سلمانی ده پرداخت می‌کرد.

مراسم حمام روز جمعه داماد:

پس از اصلاح ،داماد را به حمام می‌بردند، برخلاف حمام روز پنج شنبه و حنابندان، این حمام در زمان بسیار کوتاهی انجام می‌گرفت، این حمام فقط برای ریختن آب بخت بر سر داماد انجام می‌شد. معمولا لباس رسمی داماد را دریک چمدان به حمام می‌بردند و ساقدوش کوچک هم وظیفه داشت آب بخت را به حمام ببرد. آب بخت، آّبی بود که درون یک کاسه می‌ریختند و یکی از افراد خوشنام کاسه را در دست می‌گرفت و «آیه الکرسی» را کامل می‌خواند و روی آب فوت می‌کرد. سپس پارچه‌ای روی آن می‌کشیدند تا آسمان اب را نبیند. این آب بخت که روی سر داماد ریخته می‌شد آینده با سعادت داماد را تضمین می‌کرد.

تا قبل از حمام روز جمعه داماد و ساقدوش‌ها و حتی مهمانها لباسهای عادی بر تن داشتند ولی در این زمان همه لباسهای نو و تازه خود را به تن می‌کردند. داماد و ساقدوشهایش واردحمام می‌شدند، دوش می‌گرفتند و آب بخت را همراه صلوات مکرر بر سر داماد می‌ریختند.

بقیه بیرون حمام می‌ایستادند تا داماد از حمام بیرون بیاید. داماد که از حمام بیرون می‌آمد همه به صف می‌شدند تا داماد را ببوسند و معمولا با بوسیدن داماد پولی را در جیب داماد می‌گذاشتند. ساقدوش کوچک وظیفه مراقبت از این پولها را بعهده داشت.

حالا دیگر داماد و ساقدوشها کت و شلوار دامادی و ساقدوشی به تن کرده و مقابل حمام ایستاده بودند تا پدر داماد بعنوان اولین فرد داماد را ببوسد و به او اجازه حرکت بدهد. تا پدر داماد نمی‌رسید و داماد را نمی‌بوسید همه منتظر می‌ماندند و بعد از پدر داماد نوبت پدر عروس بود که داماد را ببوسد.

این صحنه حال و هوای خاصی داشت و بسیار زیبا و دلنشین بود، مخصوصا زمانیکه پدر داماد در قید حیات نبود و عموی بزرگ داماد این وظیفه را انجام می‌داد.

بوسیدن‌ها و پول دادن‌ها که تمام می‌شد با صدای ساز و دهل، داماد و ساقدوش‌ها که لباسهای همرنگ داشتند همراه جمعیت به طرف تخت دامادی در منزل داماد به راه می‌افتادند.

یک نفر از فامیلها یا دوستان داماد وظیفه داشت آینه‌ای را در تمام طول راه در مقابل داماد نگه دارد تا داماد خود را درون آن ببیند.

هر چند قدمی که می‌رفتند، معمولا فرد میدان دار و مجلس گرم کن خانواده داماد، صدا می‌زد: کوچه، کوچه و مردم میانه را باز می‌کردند و کوچه‌ای باریک را درست می‌کردند. همه می‌ایستادند و رقص و آواز شروع می‌شد. در این کوچه ساختن‌ها و در طول مسیر، تقریبا همه جوان‌های فامیل عروس و داماد یک نوبت یا چند نوبت می‌رقصیدند. در پایان رقص همان فرد میدان دار صدا می‌زد، های های های….. و همه با هم کل می‌زدند و جمعیت دوباره به راه می‌افتاد. هنگام حرکت ،خانواده داماد و عروس به ویژه پدر داماد و برادرهای داماد شاواش نقل و سکه و اسکناس بر سر داماد می‌ریختند و کودکان ده که در تمام طول مسیر پشت سر داماد می‌ایستادند پول‌ها را جمع می‌کردند.

طی مسیر حمام تا منزل داماد در روز جمعه یکی از مهم‌ترین قسمت‌های عروسی بود. معمولا در بین راه و قبل از ورود داماد به خانه داماد، حداقل یک گوسفند مقابل داماد قربانی می‌شد.

مراسم پاتختی و پول اندازی:

در منزل داماد در یک فضای باز تخت دامادی آماده جلوس داماد و ساقدوش‌هایش بود، دور تا دور محوطه را گلدانهای گل به ویژه شمعدانی می‌گذاشتند و روی تختی دیگر مقابل داماد آینه و شمعدان قرار داشت، داماد مقابل تخت می‌ایستاد تا پدر اجازه نشستن بدهد. با اجازه پدر و نشستن داماد میهمانها با شیرینی و میوه پذیرایی می‌شدند، معمولا بخش عمده میوه و شیرینی‌ها را فامیلهای داماد و عروس تامین می‌کردند که در مجمعه‌های ویژه تزیین شد به پاتختی آورده می‌شدند.

همزمان با پذیرایی پول اندازی شروع می‌شد. برای مراسم پول اندازی معمولا یک تیم تشکیل می‌شد. یک گوینده، یک نویسنده و چند نفر پول جمع کن.

گوینده معمولا با نام خدا و ذکر صلوات و آرزوی خوشبختی داماد شروع می‌کرد و منتظر می‌ماند تا پدر داماد بعنوان اولین نفر پول هدیه‌اش را بدهد تا او اعلام کند.

پدر داماد فلان تومان پول و نویسنده در دفترش می‌نوشت. پس از او نوبت پدر عروس بود که پولش را بدهد و اعلام شود. لازم به ذکر است پولی که توسط پدر عروس پرداخت می‌شد قبلا توسط داماد تامین شده بود و پدر عروس معمولا با مقداری افزایش آن را برمی‌گرداند. پس از آن برادرهای داماد، خواهرها و سپس عموها، عمه‌ها، خاله‌ها و دایی‌های داماد و عروس پولشان را می‌دادند و بعد نوبت به بقیه مردم ده می‌رسید.

گوینده اعلام ‌می‌کرد: آقای فلان با مقدار فلان پول و مثلا یک مجمعه، عروسی پسرش انشاءالله و همه می‌گفتند: انشاءالله.

پول جمع کن‌ها، پول‌ها را دسته‌بندی می‌کردند و پس از اعلام پول هدیه آخرین نفر، پول‌ها شمارش می‌شد و در پایان کل مبلغ پول هدیه شده اعلام شده و به اطلاع همه می‌رسید.

پدر داماد دفتر ثبت هدایا را نگه می‌داشت تا زمان عروسی دیگران، با اهداء پول عمل آنها را جبران و تلافی نماید.

مراسم حمام بردن عروس:

همزمان با مراسم پاتختی داماد، ساقدوشها و زن‌های فامیل عروس، او را به حمام می‌بردند.مراسم پول اندازی و پاتختی که تمام می‌شد، حدود ساعت ۴ خانواده داماد برای بیرون آوردن عروس از حمام به استقبال عروس می‌رفتند. عروس که از حمام خارج می‌شد سرا پا پوشیده بود و صورتش نیز با تور پوشانده می‌شد و یک تاج زیبا هم بر سر داشت. در این مرحله عروس را سوار بر اسب به منزل عروس می‌بردند. معمولا برادر بزرگ عروس افسار اسب را می‌گرفت و آرام اسب را هدایت می‌کرد. ساقدوش‌های عروس هم در دو طرف اسب می‌ایستادند و عروس را با دست نگه می‌داشتند.

در تمام طول راه، به فاصله چند متر، چند متر اسب را نگه می‌داشتند، جمعیت مقابل عروس را کوچه می‌کردند و رقص و آواز انجام می‌گرفت. داماد هم در طول راه مرتب پشت بام به پشت بام جا عوض می‌کرد و هنگام حرکت عروس پس از رقص و آواز پول و نقل و گل بر سر عروس شاواش می‌کرد و بچه‌ها پشت سر اسب پول‌ها را جمع می‌کردند. چند جوان درشت هیکل نیز پشت اسب می‌ایستاند تا شلوغی بچه‌ها هنگام جمع کردن شاواش اسب را رم ندهد. عروس را که به منزل عروس می‌رساندند، فامیلهای داماد به منزل داماد برمی‌گشتند.

مراسم کباب خوری داماد با ساقدوشها و دوستان:

پس از بازگشتن از منزل عروس داماد مقداری از گوشت گوسفند قربانی شده را برمی‌داشت و با جمعی از دوستان به کوه، دشت، چشمه یا مکانی تفریحی می‌رفتند و کباب درست کرده و می‌خوردند. در مراسم کباب خوری معمولا ساقدوش بزرگ و داماد از جمع جدا شده و به گفتگو می‌پرداختند. در این مرحله معمولا ساقدوش بزرگ تجربه شب آخر عروسی را به داماد آموزش میداد.

شام شب آخر و مراسم جشن و پایکوبی:

شام جمعه شب را فامیل‌های داماد در منزل داماد می‌خوردند و فامیلهای عروس در منزل عروس شام معمولا چلو گوشت بود با گوشت گوسفندی تازه. در برخی موارد تعدادی از مردهای خانواده عروس نیز دعوت می‌شدند تا شام را در منزل داماد بخورند.

بعد از شام مراسم جشن و پایکوبی و رقص و آواز شروع می‌شد. مراسم مردانه در منزل داماد و مراسم زنانه در منزل عروس. معمولا تا ساعت یازده شب این مراسم طول می‌کشید.

در سالیان دور ابزار رقص و آواز ]ساز و دهل بومی سربندان بود که ساز آن توسط مرحوم فیض‌الله یعقوبی و دهل آن توسط مرحوم قربان یعقوبی نواخته می‌شد. ولی در سالهای اخیر گروههای ارکستری با نوازنده‌های مختلف پایشان به روستای سربندان باز شده بود.

مراسم آوردن عروس به منزل داماد:

در اواخر جمعه شب خانواده داماد با ساز و دهل و اسب به منزل عروس می‌رفتند تا پدر داماد عروس را تحویل بگیرد و به خانه بیاورد. در منزل عروس فامیل داماد مدتی را به انتظار می‌ایستادند تا عروس آماده شود. پدر عروس وظیفه داشت چند نان به همراه مقداری پنیر را در بقچه‌ای به کمر عروس ببندد تا صبحانه رور بعد از زفاف را عروس با نان خانه پدری بخورد. پدر داماد هم با احترام سند ازدواج را به پدر عروس تحویل می‌داد و عروس را تحویل می‌گرفت. عروس را سوار اسب می‌کردند و به سمت خانه داماد به راه می‌افتادند.

در لحظه حرکت عروس آهنگ خاصی توسط مرحوم فیض‌الله نواخته می‌شد که بسیار غمگین بود. به نحوی‌که پدر ومادر و خواهر و برادر عروس به گریه می‌افتادند، در همان حال بین خانواده داماد شادی خاصی بر پا بود. قافله به حرکت در می‌آمد. پدر و مادر عروس و مسن‌ترهای خانواده عروس در منزل می‌ماندند ولی جوان‌ترها همراه قافله به راه می‌افتادند. قدیم‌تر ها که روستای سربندان برق نداشت، مسیر با چراغهای« توری » یا« زنبوری» روشن می‌شد که فامیلهای داماد به دست می‌گرفتند. باز مانند مراسم قبل افسار اسب در دست برادر داماد بود و حرکت آرام به سمت خانه داماد آغاز می‌شد . در طول مسیر داماد با ساقدوشهایش روی پشت بام‌های مشرف بر مسیر موضع می‌گرفتند و پس از رقص و آواز مقابل عروس و حرکت مجدد روی عروس شاواش می‌ریختند.

در طول راه برادر عروس در چند نوبت حرکت اسب را متوقف می‌کرد و مثلا می‌گفت: اینجا کوچه پستی و بلندی دارد و اسب نمی‌تواند حرکت کند. یا اینجا جوی آب است و نیاز به پل برای حرکت می‌باشد. یا اسب ناتوان است و جو می‌خواهد. وهر بار باید فامیل داماد پولی را به او می‌دادند تا اسب را به حرکت در‌آورد.

مراسم سیب زدن به عروس:

قبل از ورود عروس به منزل داماد، معمولا در محلی وسیعتر، اسب را رو به قبله نگه می‌داشتند و مراسم سیب زدن انجام می‌شد. معمولا داماد سه عدد سیب قرمز و خوش رنگ را در دست می‌گرفت و با فاصله چند متری عروس می‌ایستاد. تمام جوانهای فامیل عروس و داماد و نیز جوانهای ده پشت سر عروس با فاصله مناسب می‌ایستادند تا سیب پرتاب شده توسط داماد را بگیرند. داماد دو سیب اول و دوم را معمولا از روی سر عروس به فاصله‌ای دور پرتاب می‌کرد و جوان‌ها تلاش می‌کردند تا سیب را بگیرند. ولی سیب سوم را داماد با نزدیک شدن به عروس طوری پرتاب می‌کرد که عروس بتواند سیب را بگیرد. عروسی که سیب را می‌گرفت زبانزد می‌شد.

از آن طرف اگر جوانی سیب را می‌گرفت دیگران به او حمله می‌کردند تا سیب را از او بگیرند ولی در پایان با هم توافق می‌کردند که سیب را به صورت قطعات کوچک قاچ کنند تا به همه برسد.

گرفتن یا خوردن آن سیب برای جوانها، حکم باز شدن بخت را داشت و معمولا فردای عروسی در بین جوانها صحبت این بود که چه کسانی سیب را گرفته‌اند.

مراسم جو زنی:

پس از مراسم سیب زدن، عروس حرکت می‌کرد و مقابل خانه داماد از اسب پیاده می‌شد. ساقدوش‌ها عروس را به سمت خانه یا اتاقی که بعنوان حجله عروس و داماد آماده شده بود همراهی ‌می‌کردند. داماد هم با ساقدوش‌هایش شمع در دست، بالای پشت بام منتظر می‌ماند تا درست هنگامی که عروس از فضای باز به زیر سقف برود مشتی جو را روی سرش بریزند. زرنگی عروس نیز این بود که در آن لحظه چنان سریع زیر سقف برود که جو‌های ریخته شده به سرش نخورد. برای عروس جو نخوردن به سر و برای داماد جوزدن به سرعروس افتخار بود.

در اینجا مراسم عروسی به پایان می‌رسید و همه متفرق می‌شدند و فامیلهای عروس هم پس از پذیرایی به خانه عروس برمی‌گشتند. لحظاتی بعد هم داماد از پشت بام پائین آمده و درون حجله می‌رفت. خاله یا عمه عروس در آنجا می‌ماندند تا باکره بودن عروس اثبات شود سپس به خانه برمی‌گشتند. باکره بودن عروس با کل زدن بلند اعلام می‌شد و صدای بلند آن در روستا پخش می‌شد.

زندگی مشترک عروس و داماد آغاز می‌شد و همه دنبال زندگی خودشان می‌رفتند.

مراسم پاتختی شنبه:

صبح زود مادر عروس غذای ویژه‌ای که معمولا با تخم‌مرغ و روغن حیوانی پخته می‌شد را به منزل داماد می‌آورد تا عروس و داماد از آن غذا بخورند و تقویت شوند.

قبل از ظهر نیز مراسم بزن و برقص کوچکی با حضور فامیل‌های بسیار نزدیک داماد و عروس تشکیل می‌شد و سپس ناهار را در منزل داماد می‌خوردند.

مراسم جهیزیه برون روز سوم:

معمولاً در روز دوشنبه بعد از عروسی، داماد همراه ساقدوش‌ها و چند نفر از مردان فامیل داماد به منزل عروس می‌رفتند و ناهار را میهمان خانواده عروس بودند. پس از ناهار جهیزیه تهیه شده توسط خانواده عروس آماده انتقال به خانه داماد می‌شد و معمولاً ذیل لیستی که از جهزیه تهیه می‌شد امضای داماد یا پدر داماد گرفته می‌شد.

کاروان جهیزیه همراه ساز و دهل به راه می‌افتاد و به منزل داماد برده می‌شد. همواره مقدار جهیزیه و طول کاروان و تعداد الاغ‌ها و قاطرهایی که جهیزیه را حمل می‌کردند محل توجه اهالی روستا بود و بعداً در مورد آن صحبت می‌کردند.

مراسم روز هفت:

روز هفتم بعد از عروسی، تعدادی از دختران جوان از فامیل‌های داماد و عروس آماده می‌شدند و عروس را به حمام می‌بردند برای شام هم فامیل‌های بسیار نزدیک داماد و عروس دعوت می‌شدند و شام را در منزل داماد می‌خوردند در این شب نیز هدایایی از طرف دعوت شدگان به عروس و داماد داده می‌شد.

پس از روز هفتم مراسم عروسی به پایان می‌رسید و مراسم دیگری وجود نداشت.

پیرامون فرهنگ عروسی در سربندان قدیم:

۱-وقتی سخن از فرهنگ و مراسم عروسی در سربندان قدیم به میان می اید،برای همه افرادی که مراسم عروسی در سربندان قدیم را دیده و درک کرده اند حسی نوستالژیک زنده می شود که متاثر از احساس شنیداری موسیقی مورد کاربرد درمراسم عروسی ان زمان می باشد.حسی که مرحوم فیض الله یعقوبی و قربان یعقوبی با نواختن سازو دهل درجان اهالی سربندان زنده می کردند.

سخن گفتن ازمراسم عروسی در سربندان قدیم بدون نام بردن از اقایان مرحوم فیض الله (پدر) و قربان (پسر) که نوای ساز و دهل شان تمام روستا را پرمی کرد بی معنی و بدور از انصاف است. پدر و پسری که عمری را هنرمندانه برای اهالی سربندان نواختند و در جشن و پایکوبی شان مشارکت داشتند. نفس گرم و حجم هوایی که  فیض الله درون ساز می داد چنان بود که گویی عنقریب ساز می ترکد به نحوی که همواره افرادی که زمان ساز زدن او در کوه و بیابان بودند ادعا می کردند که صدای ساز او را به وضوح شنیده اند.

مردم سربندان عمری را با صدای ساز فیض الله و دهل قربان رقصیدند،شادی کردند و حتی گریستند. زمان بردن عروس بر روی اسب به منزل داماد صدای ساز فیض الله اشک هر چشمی را جاری می کرد که گوش به صدای ساز او داشت. ان ها هردو هنرمندان سربندان بودند که مردم به درستی قدرشان را ندانستند. یادشان گرامی و روحشان غریق رحمت حق.

۲-درفرهنگ عروسی قدیم سربندان تمام هزینه ازدواج و مراسم عروسی به عهده داماد و خانواده اش بود وخانواده عروس هیچ وظیفه و تعهدی بابت تامین هزینه ها  نداشتند.حتی نمک مصرفی در منزل عروس در زمان عروسی هم توسط داماد تامین می شد. اگر هم در مواردی خانواده عروس در تامین جهیزیه و یا هزینه مراسم عروسی و دیگر مراسم وجهی پرداخت می کردند لطفی بود که در حق داماد می کردند.بابت خرید جهیزیه هم در ابتدای مراسم خواستگاری و تعیین مهریه مبلغی بعنوان نقدینه تعیین می شد که داماد موظف بود ان مبلغ را چند ماه قبل از عروسی به پدر عروس پرداخت نماید تا پدر عروس با ان مبلغ اقدام به خرید جهیزیه نماید.

۳-گرچه تمام هزینه های ازدواج و عروسی بعهده داماد و خانواده داماد بود ولی داماد و خانواده اش دراین وادی تنها نبودند و تمام اهالی سربندان در تمام مراحل به کمک خانواده داماد می شتافتند و در کلیه هزینه ها مشارکت می کردند، درست مانند یک شرکت تعا ونی با مشارکت همه اهالی سربندان. فامیل ها البته به فراخور حال مشارکت بیشتری داشتند و بقیه کمتر. هر مراسمی که برگزار می شد همه مدعوین مبلغی را طی مراسم به داماد و عروس هدیه می دادند. مهمترین بخش کمک ها نیزبه صورت نقدی در مراسم پول اندازی بعد از ظهرجمعه پرداخت می شد و در پایان هم کل مبلغ پرداخت شده توسط اهالی اعلام رسمی می شد. در سربندان قدیم مبتنی بر فرهنگ غنی مردم این روستا چه در شادی و چه درعزا هیچکس تنها نبود و در این مواقع همه اختلافات به کناری می رفت و همه یار و یاور هم بودند.

منبع : sarbandan.com